این اثر با نقل این جمله از پیاژه آغاز میگردد که «بیولوژی (زیستشناسی) کلید ساختارگرایی است.» و همانطور که از نامش پیداست تحقیقی در بابِ ارتباط نشانهشناسی و تفسیر قرآن برای تبیین آیات قرآن است. از این رو، بیولوژی نص تحقیقی بینارشتهای است که ارتباط دستاوردهای دو حوزهی مختلف، امّا مرتبط؛ یعنی دانشِ نشانهشناسی و تفسیر قرآن را بررسی میکند و براساس دستاوردهای این دانش به تأمل در تفسیر قرآن و تأثیر آن در این حوزه میپردازد. همچنین، نگارنده این اثر تلاشی بشری برای یافتن راهی برای فهم این کتاب آسمانی بر اساس روشهای نوین داشته است. اکنون این سوال مطرح میگردد که چرا نگارنده کتاب از دانش نشانهشناسی برای توسعه مفاهیم مرتبط با قرآن استفاده کرده است.
برای تبیین علت این موضوع در مقدمه کتاب بیولوژی نص آمده است که:
«امروزه دانشهای بسياری؛ مانندِ فلسفهی زبان، زبانشناسی، نشانهشناسی و غیره، رشد يافتهاند كه ميتوانند راه جدیدی را در مطالعات دینی بگشایند و عالمان دین را در فهم کتاب و سنت؛ و خصوصاً در زمینهی تفسیر قرآن، ياري رسانند. اين دانشها هنوز در ميان مسلمانان و حوزههای تفسير جايگاه درخور خود را نيافتهاند. نشانهشناسی از جملهی این دانشها، بلکه مهمترين آنها است؛ زيرا كه ابزاري توانمند در تحليل نشانههای زبانی در اختيار ما ميگذارد. این دانش افقهای جدیدی را در مطالعات دینی میگشاید و هیچ یک از دانشهای مجاورش به پای آن نمیرسد.»
علاوهبراین، در بیان اهمیت نشانهشناسی و کاربرد آن در مطالعات دینی باید به دو نکته توّجه کرد:
گوینده و شنونده پیام یا متن از دو عالم با دو جهان مختلف هستند.
هر ارتباط زبانی به كمك نشانههای زبانی يا واژهها و جملات صورت میگیرد. امّا اين نشانهها معمولاً فی نفسه محور ارتباط زبانی نيستند، بلكه از آن جهت كه معاني را بر دوش میكشند مبناي اين ارتباط قرار ميگیرند. در حقيقت، ارتباط زبانی همواره میان جهانهايی گوناگون از معانی صورت میگيرد؛ گوينده جهانی از معانی است و شنونده جهانی ديگر از معانی. نشانههايی كه سببساز اين ارتباط هستند سرنخهايی به اين دوجهاناند. اگر اين نشانهها نبودند هيچ ارتباط زبانی صورت نمیگرفت و ديگران هم هيچ سرنخی از اين دو جهان در دست نداشتند. ارتباط زبانی چيزی جز مشاركت در كاربرد نشانهها نيست؛ بدين معنا كه ارتباط زبانی به كار گرفتن نشانههايی است كه دو طرف ارتباط میتوانند نحوهی كاربرد آنها را بيابند و يا با آن آشنا هستند.
قرآن كتاب آسمانی است كه محصول ارتباط زبانی خدا با بشر است.
خداوند جهانی از معانی را با این كتاب به بشر انتقال داده است و اين ارتباط زبانی ميان خدا و بشر نيز مانند ديگر ارتباطات زبانی به كمك نشانهها صورت گرفته است. تنها سرنخی که به این جهان معانی در اختيار داريم همين نشانهها هستند. اين سخن اهميت تحليل نشانههای قرآن را نشان میدهد. تحليل این نشانهها تنها راهی است كه بشر به حقايق آسمانی دارد و به همين خاطر در طول تاريخ اسلام دانشهای گوناگونی براي تحليل این نشانهها پديد آمده و رشد كردهاند؛ چرا كه قرآن محور همهی فعاليتهای علمی مسلمانان بوده است.
در نتیجه نشانهشناسی، از آنجا که شامل مطالعه و بررسی نظاممند نشانهها است، در تحلیل نشانههای قرآنی نیز میتواند سودمند و راهگشا باشد و روشهای جدیدی را برای تحقق این امر فراهم بیاورد. همچنین نگارنده این اثر نشان داده است که هر تفسیری که با علم نشانهشناسی توسعه یافته باشد نسبت به تفاسیر دیگر بسیار کاربردی و مورد توجه ویژه مردم و اندیشمندان قرار گرفته است. برای مثال آنچه المیزان را از دیگر تفاسیر جدا میسازد، روششناسی بدیع آن است. مبانی معناشناختی خاصی که علامه به کار میگیرد و دقتهای کاربردشناختی که به کار میبندد، همه با توجه به آیات گوناگون در فهم یک آیه و تحلیل سیاق آنها، روشی بیبدیل را به بار آورده است. در هر نوآوری در هر زمینهای در گرو روششناسی منقح و پرتوان است و این سخن به تمام معنا در مورد تفسیر المیزان صدق میکند.
پس از بیان توضیحات فوق، این اثر شامل تحلیل نشانهشناسی از دو منظر مختلف است:
1- آراء و دیدگاههای نشانهشناختی را در سیاق و بافتی جامع میبیند. در این بافت جامع اندیشههای بسیاری پیدا شدهاند که باید آنها را با توجه به دیدگاههای رقیب و جریانهای تاریخی فهمید.
2- آراء و دیدگاههای مختلف را در متنِ نزاعهای تفسیری و اختلافنظرهای موجود در علوم قرآنی در نظر میگیرد و نتایج نشانهشناسی را به حلّ این نزاع فرا میخواند. زیرا پر واضح است که تفسیر قرآن همواره رزمگاه جریانهای مخالف در جهان اسلام بوده است و تمام فرقهها و جریانات فکری تلاش کردهاند تا مؤیدی بر دیدگاه خودشان از قرآن بیابند. دستاوردهای نشانهشناسی را باید در این رزمگاه طلبید و تأثیر آن را در قوّت و ضعف دیدگاههای موجود بررسی کرد.
مطابق دیدگاه نگارنده نقطهی آغاز كار نشانهشناسی «ارتباط» است، و هر جا كه ارتباط ميان موجودات شكل میگيرد، تحليلهای نشانهشناختی ضرورت میيابد. ارتباط همواره با نشانهها صورت میگيرند و در آن اطلاعاتی انتقال داده میشود. این اطلاعات معانیای در بر دارند و علم نشانهشناسی میخواهد راهی برای رسيدن به آن معانی و اطلاعات را نشان دهد. «معنا» مقولهای اساسی است كه ما آدميان آن را در زمينههای متفاوتی به كار میبريم؛ جهان براي ما معنايی دارد، زندگی هم معنایی دارد. رفتارهای آدمیان معنا دارند و بالاخره، متون هم معنايي دارند. نشانهشناسی با معنايی سر و كار دارد كه زيربنای هر گونه ارتباط (و خصوصاً ارتباط زبانی) است.
در کتاب بیولوژی نص، سه کارکرد عمده برای نشانهشناسی در نظر گرفته شده است:
تمامی کارکردهای فوق به همراه بررسی دقیق موارد در قرآن و آیات آن منجر گردیده در یازده فصل این اثر تهیه و تنظیم گردد:
علاوهبراین، سه ضمیمه جهت تبیین موارد مختلف معناشناسی نیز ارائه گردیده است: